مجموعه چند مقاله در مورد فردوسی
 
 
 

فردوسی آوازه گر فرهنگ، مهرورزی ، صلح ، دادگری ، عشق به هنر و راستی و درستکاری است . فردوسی تنها یک شاعر نیست ، او حکیم ، فیلسوف ، داستان سرا و مورخ است . علاوه بر این ها انسانی است آزاداندیش و مستقل و قدر و بهای آزاداندیشی را به خوبی درک میکند . از روزگار سفله پرور او تا زمانه ی ما ، افراد بسیاری با داعیه ی شعر و شاعری پا به این میدان آزمون سخت و رایگان نهادند و دیوان ها و بسیاری دفاتر شعر منتشر کردند و در خلوت غم انگیز خود به عالم و آدم فخر فروختند و شمشیر بایکوت درمیان دیگران نهادند و جلوه ها فروختند و لاف و گزاف ها زدند اما منتقد بی رحم و گستاخ و البته عادل روزگار ، به جزتعداد انگشت شماری در هر دوره تاریخی ، ان شاعران و دفاتر شعرشان را همچون برگ های مرده خزانی به دست جاروی نقد زمانه سپرد و به باد داد که عبرت روزگار شوند .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 23:7  توسط صنم کازرونی  | 

 

  • ااگر پرنیان است خود رشته‌ای // و گر بار خار است خود کشته‌ای»
  • «ببخش و بخور هرچه آید فراز // بدین تاج و تخـت سپنجی مناز»
  • «بخور هرچه داری منه باز پس // تو رنجی، چرا باز ماند به‌کس»
  • «بخور هرچه داری به‌فردا مپای// که فردا مگر دیگر آیدش رای»
  • «بخور هرچه داری فزونی بده // تو رنجیده‌ای بهر دشمن منه»
  • «بدو گفت گوینده کای شهریار // به‌پالیز گل نیست بی‌رنج خار»
  • «برهنه چو زاید زمادر کسی // نباید که یازد به‌پوشش بسـی»
  • «به‌موبد چنان گفت دهقان سغد// که بر ناید از خانه باز جغد»
  • «پشیمانی آنگه نداردت سود // که تیغ زمانه سرت را درود»
  • «پیامی است از مرگ موی سفید // به‌بودن چه داری تو چندین امید»
  • «تو را خواسته گر زبهر تن است// ببخش و بدان کین شب آبستن است»
  • «تو را خورد بسیار بگزایدت // وگر کم خوری، روز بفزایدت»
  • «چو در انجمن مرد خامش بود// از آن خامشی دل به‌رامش بود»
  • «چو عیب تن خویش داند کسی// زعیب کسان برنگوید بسی»
  • «چو نیکی کنی نیک آید برت // بدی را بدی باشد اندر خورت»
  • «در آز باشد دل سفله مرد// بر سفلگان تا توانی مگرد»
  • «درختی که تلخ است وی را سرشت // گرش برنشانی به‌باغ بهشت// ور از جوی خلدش به هنگام آب// به‌بیخ، انگبین ریزی و شهد ناب// سرانجام گوهر به‌کار آورد// همان میوه تلخ بار آورد»
  • «دو شیر گرسنه‌است و یک ران گور// کباب آن کسی راست، کوراست زور»
  • «ز بهر بر و بوم و فرزند خويش// زن و کودک و خرد و پيوند خويش// همه سربه‌سر تن به‌کشتن دهيم// از آن به که کشور به‌دشمن دهيم// زخاکيم بايد شدن سوی خاک// همه جای ترس است و تيمار و باک// جهان سربه‌سر حکمت و عبرت است// چرا بهره ما همه غفلت است؟»
  • «زدانا تو نشنیدی این داستان// که برگوید از گفته باستان// که گر دو برادر نهد پشت پشت// تن کوه را باد ماند به‌مشت»
  • «زیان کسان از پی سود خویش // بجویند و دین‌داری آرند پیش»
  • «سخن رفتشان یک به‌یک هم زبان// که از ماست برما، بد آسمان»
  • «شبیخون نه‌کار دلیـران بود// نه‌آئین مـردان و شیران بود»
  • «فرستاده گفت ای خداوند رخش // به‌دشت آهوی ناگرفته مبخش»
  • «کسی را کجا کور شد رهنمــون // بماند به‌راه دراز اندرون»
  • «کسی را که کاهل بود گنج نیست// که اندر جهان سود بی‌رنج نیست»
  • «کسـی کو فروتن‌تر او رادتر// دل دوستانش از او شادتر»
  • «که بر انجمن مرد بسیارگوی// بکاهد به‌گفتار خویش آبروی»
  • «که چون کاهلی پیشه گیرد جوان// بماند منش‌پست و تیــره‌روان»
  • «که گاهی سکندر بود گاه فور// گهی درد و خشم است و گه جشن و سور»
  • «مرا دخل و خورد ار برابر بدی// زمانه مرا چون برادر بدی»
  • «مگوی آن سخن کاندر آن سود نیست// کز آن آتشت بهره جز دود نیست»
  • «نباشـد فراوان خورش تندرست// بزرگ آنکه او تندرستی بجست»
  • «نگر تا چه کاری همان بدروی// سخن هرچه گویی همان بشنوی»
  • «نگه کن که دانای ایـران چه گفت// بدان‌گه کـه بگشاد راز از نهفـت// که دشمن که دانا بود به ‌زدوست// ابا دشمن و دوست، دانش نکوست»
  • «هر آنکس که موی سیه شد سفید// به‌بودن نماند فراوان امید»
  • «هرآن‌گه که روز تو اندرگذشت// نهاده، همـی باد گردد به‌دشت»
  • «هم آن چیز کانت نیاید پسند// تن دوست و دشمن بدان درمبند»
  • یکی داستان زد بر این شهریار// که دشمن مدار ار چه خُرد است، خوار»
  • + نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 22:59  توسط صنم کازرونی  | 

     

    در يك دوره ي 50 ساله در قرن چهارم توجه به گردآوري و ثبت شاهنامه ها ناگهان همه گير شد و عموميت يافت.مايه ي اصلي شاهنامه هايي مانند شاهنامه ابوالمؤيد بلخي ،شاهنامه دقيقي و شاهنامه فردوسي خداي نامك هاي دوره ي ساساني بود و اينچنين همزمان با گرايش ايرانيان مسلمان به جمع آوري حماسه و تاريخ و گذشته ي خود ايرانيان نامسلمان مانند موبدان زرتشتي نيز به جمع آوري كتابهاي ديني خودشان  مانند دينكرت و بهمن يشت پرداختند.

    با ورود اسلام به ايران و ريشه دواندن آن در زندگي ايرانيان هنر كه عمده ابزار حفظ و نگهداري فرهنگ است شكلي ديگر به خود گرفت.هنرهايي مانند رقص و موسيقي در اسلام جايز نبود و آنچه براي ملت ايران باقي ماند زبان فارسي بود و كساني كه نگهدارنده ي زبان فاسي بودند شاعراني چون مسعودي و دقيقي و فردوسي بودند.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 22:50  توسط صنم کازرونی  | 

     

    دانایی توانایی به بار می آورد ، و دانش دل کهن سالان را جوان می سازد .

    گوش شنونده همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است .

    خرد برترین هدیه الهی است .

    خرد و دانش مرد دانا در گفتار او هویداست .

    کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است .

    بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است .
     
    خرد مانند چشم هستی و جان آدمی است و اگر آن نباشد چگونه جهان را به درستی خواهی گذراند .

    اولین مرحله شناخت آفرینش همانا خرد است چشم و گوش و زبان سه نگهبان اویند که لاجرم هر چه نیکی و شر است از همین سه ریشه می گیرد .و افسوس که بدنبال کنندگان خرد اندکند باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد .

    خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است .


    کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد .


    دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی .

    به این زمین گرد که بسرعت می گردد بنگر که درمان ما در آن است و درد ما نیز ، نگاه کن و ببین که نه گردش زمانه آن را می فرساید و نه رنج و بهبودی حال بشر آن را به آتش می کشد ، نه آرام می شود و نه همچون ما تباهی می پذیرد .

    روح و روان و دل جهان روشن است و زمین را بی دریغ روشن می سازد خورشید از خاور برخاسته بسوی باختر که مسیری درست و بی نظیر است ای آنکه همچون آفتاب لبریز از نور و خردی تو را چه شده است که بر من نمی تابی ؟!! .

    چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست .


    بی خردی است، که بگویم کسی بدی را بی بهانه (دلیل )انجام می دهد .
     
    رنج منتهی به گنج را کسی خریدار نیست .

    اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری .بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری .

    کتاب زندگی گذشتگان ، جان تاریک را روشنی می بخشد .

    این جهان سراسر افسانه است جز نیکی و بدی چیزی باقی نیست .

    فرمان ایزد به جهانداران داد و دهش است .
     
    کسی که به آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند .

    آنکه آفریننده و با فر است در این جهان رنج های بسیار خواهد خورد .
     
    از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند .


    جایگاه پرستش گران کوهستان است .

    آزادگان را کاهلی ، بنده می سازد .
     
    فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید .

    کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت .

    خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد .
     
    ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید .

    آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود .

    دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت .
    + نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 22:40  توسط صنم کازرونی  | 

    همیشه مردان بزرگ، مربیان بزرگی داشته اند و در دامان آنان خردورزی، رادمردی، پهلوانی، نیک اندیشی و شایستگی را پوییده اند. یکی از اینمردان زال است و یکی از این مربیان و انسان سازان پیشین "سیمرغ" است.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 22:26  توسط صنم کازرونی  | 

    شاه نامه ی حکیم ابوالقاسم فردوسی با این مصراع از بیت اول آغاز می شود:
    « به نام خداوند جان و خرد» و این مصراع کلید گشایش این سترگ نامه ی باستان و بیان این مطلب است که خلاف تصور بعضی ها که شاه نامه را کتاب سرگذشت و بیان زندگی شاهان می دانند، شاه نامه کتاب زندگی و اندیشه است. شرح رشادت ها و دلاوری ها بزرگ مردان،پهلوانان صحنه های مختلف زندگی و مبارزه ی حق علیه باطل ، پاکی بر پلیدی ، اهورایی با اهریمنی در لابه لای داستان های اساطیری شاه نامه ، برای ایجاد زندگی بهتر و بر پایه ی عقل و اندیشه گسترده است. کسانی که تاکنون شاه نامه را افسانه و یا تاریخی ساده می انگاشتند (اما به نظم ) باید بدانند که نگرش عمیق به شاه نامه آن را اثری والا و دارای لایه هایی ضخیم از فراز و نشیب زندگی اجتماعی نشان می دهد.
    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 22:20  توسط صنم کازرونی  | 

    فردوسی، منادی سربلندي ایران حکیم ابوالقاسم فردوسی در حوالی سال 329 هجری قمری در قریه ی «باژتوس» به دنیا آمد و نزدیک به تمام دوران عمر در توس به سر برد و در همانجا به خاک سپرده شد. وی از خانواده ی دهقانان بوده که از ایرانیان اصیل، کشاورز، کم و بیش مرفّه و وفادار به سنت های باستانی ایران به شمار می رفتند، فردوسی مطالعات و تحصیلات دامنه داری در باب زبان و ادبیات فارسی به پایان رسانید، از همان آغاز تحصیل او ذوق و علاقه ی فراوانی به تاریخ باستانی نشان می داد در پنجاه سالگی و بعد از طبع آزمایی در سرودن اشعار به غور و مطالعه در منابع شعری در خصوص وقایع ایران باستان یا«خدای نامک» روی آورد. «خدای نامک» به معنی کتاب شاهان است که بعدها همان عنوان شاهنامه را یافت. بررسی شاهنامه نشان می دهد که در ابتدای سرایش شاهنامه، فردوسی چارچوب کاملی از کار خود در دست داشته و منابع کامل کار خود را پیش از آن فراهم کرده بود. فردوسی در حدود سال 367 هـ ، ق ـ پس از مرگ دقیقی سرودن شاه نامه را آغاز کرده و نگارش اولیه در سال 384 به پایان رسیده است و محمود غزنوی در سال 389 بر خراسان استیلا یافته، بنابراین شاهنامه چند سالی قبل از آمدن محمود به انجام رسیده بود. چون تاریخ نگارش نهایی شاهنامه سال 400 خوانده شده است.

    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 22:12  توسط صنم کازرونی  | 


    نام کامل: ابوالقاسم منصوربن حسن فردوسی
    شاعر حماسه سرا
    اثر جاودان: شاهنامه
    سال و محل تولد:سال های 329 و 330 - طوس مشهد
    سال و محل وفات: سال 411 - طوس مشهد

     

    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 21:34  توسط صنم کازرونی  | 

    در مورد سال تولد اختلاف نظرهایی وجود دارد و روی هم رفته، تولد او را بین سالهای 318 الی 331 هجری، ذکر کرده اند، از جمله محیط طباطبائی او را متولد سالهای 318 الی 320 هجری، می داند، اقای نولد که اورا متولد سال 320 هجری می داند، هانری ماسه معتقد است فردوسی متولد سالهای 320 الی 323 هجری می باشد، اپیکا می گوید فردوسی بین سالهای 320 الی 324 هجری متولد شده، استاد فروزانفر سال تولد شاعر را بین سالهای 320 الی 329 هجری می داند، آقای سعید نفیسی وی را متولد سال 320 هجری می داند، مجتبی مینوی او را متولد سال های 325 الی 329 هجری دانسته و هر کدام نیز برای این اعتقاد خود دلایلی را ذکر کرده اند اما به نظر می رسد دلایل دکتر ذبیح ا... صفا که او را متولد سال 329 هجری می داند از بقیه قانع کننده تر باشد.

     

     

     

     

     

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 20:33  توسط صنم کازرونی  | 

    حکیم ابوالقاسم فردوسی دریکی از روستاهای بخش طابران ( حاکم نشین ناحیه توس ) توس به نام باژ ( دهی در دو فرسنگی طابران ) که امروزه فاز نامیده می شود و در بیست کیلومتری شمال شرقی مشهد قرار دارد، به دنیا آند و به هر حال در توسی بودن او هیچ گونه تردیدی نیست و در آثار منظوم و منشور بزرگان، این مسئله تایید شده است که تنها به چند نمونه اشاره    می کنیم :

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 20:30  توسط صنم کازرونی  | 

    از ابیاتی که در شاهنامه هست می توان نتیجه گرفت که ختم شاهنامه در سه مرحله صورت گرفته :


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 20:26  توسط صنم کازرونی  | 

    از نظر فردوسی خداوند را نه با علم حضوری و نه با علم حصولی نمی توان شناخت، چون او از فکر و عقل و روح بشر برتر است چنان که در آغاز شاهنامه می گوید :

                   


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 20:24  توسط صنم کازرونی  | 

    از بینن القاب مشهوری که به فردوسی نسبت داده اند، حکیم بودن مشهورترین آنهاست و در قدیمی ترین ماخذ تا عصر حاضر او را به این فضیلت و صفت خوانده اند.

     

     

     

     

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 20:22  توسط صنم کازرونی  | 

    در قدیمی ترین تذکره ها فردوسی را جزو دهقانان آورده اند، چنانکه نظامی عروضی سمرقندی در چهار مقاله می گوید:


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 18:56  توسط صنم کازرونی  | 

    درباره منابعی که فردوسی در شاهنامه خود ذکر کرده است، نمی توان با اطمینان سخن گفت و از انجا که او بعد از طهور اسلام و در دوران سامانیان دست به نظم شاهنامه زده است، نمی توانسته به طور مستقیم از کتابهای اوستایی و ﭘهلوی استفاده کند، بلکه ترجمه های آنها به فارسی یا عربی در اختیار او قرار گرفته است.

    .


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 18:54  توسط صنم کازرونی  | 

     

     

    در مورد امانت داری فردوسی در سرایش و به نظم در آوردن شاهنامه بحث های فراوانی شده است بسیاری گمان می کنند که فردوسی در بیان داستانهای کهن به میل خود کار کرده و با توجه به این موضوع عقاید دینی او را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند مثلا انجا که یکی از قهرمانان شاهنامه در مقام یک سردار ایرانی زردشتی،یک نفر عرب مسلمان ناسزا می گوید
    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 18:52  توسط صنم کازرونی  | 

    قبل از بر تخت نشستن محمود غزنوی، فردوسی قصد داشت که کتابش را به شخص بزرگی تقدیم کند و در ابیاتی که از قول مهتر گردن فراز نقل می کند به این مسئله اشاره دارد که این مهتر ( امیرک منصور ) به او سفارش می کند که بعد از که نامه شاهان را به ﭘایان رسانیدی
    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 18:50  توسط صنم کازرونی  | 

    از خصوصیات مهم نظم فارسی در دوره سامانیان می توان به چند مورد اشاره کرد :


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 18:48  توسط صنم کازرونی  | 

     

     

    آنچه از تاریخ در می یابیم این است که در سده های قبل از فردوسی، روایت و داستان ها و افسانه های ملی وجود داشته و تدوین شده بودند که نخستین و گهن ترین انها، کتاب مذهبی " اوستا" بود، ﭙس از ان روایات ملی ایران در زمان ساسانیان به اوج قوت خود می رسد.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 18:46  توسط صنم کازرونی  | 

     

    کنیه و لقب شاعری فردوسی در همه جا از قدیمی ترین ماخذ یعنی شاهنامه و اثار هم زمان با او گرفته تا آثار شاعران و نثر نویسان متاخر، ابوالقاسم فردوسی آمده است و در این مورد جای هیچگونه تردیدی نیست. برای اثبات این قضیه تنها به برخی از این نمونه ها اشاره می کنیم:


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 18:36  توسط صنم کازرونی  |